خرید بک لینک


عشقم ، قدر بودنم را تاهستم بدان
من هميشگي نيستم

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: چهارشنبه 22 خرداد 1398 ساعت: 1:06

مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !


خاطرات من / پابلو نرودا

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 0:18

هوایت که به سرم میزند ،

دیگر در هیچ هوایی نمیتوانم نفس بکشم!!

عحب نفس گیر است هوای دور از تو بودن !!!

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 1:13

ببخش

ببخش اگه گفتم دوستت دارم

ببخش اگه دلتنگت ميشم

ببخش اگه شبها با يادت چشم ميبندم

ببخش اگه صبح با يادت چشمانم را باز ميكنم

ببخش منو واسه همه خود خواهي هايم

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 1:13

ای غــــــریب آشنا بــا رنــــــــج و درد ای کــــه بستانت شده پاییز و زرد یــــاد آن دستـــــان خــــــالی تــــوام فکـــــر آه و بــــــی قــراری تـــــوام یـــــــاد آن چشمان پـــــــر بــــاران تـو وان همیشه سفره ی بـی نان تو چشمه ها جوشان و تو لب تشنه ای خانه ها کاخ است و تو بی خــانه ای پس چـــه شد دلجویی در مـــانــدگان دستگیــــــــری ِزپــــــا افتادگــــــان واژه ی انفاق ، ره گـــــم کـــرده است بی خیالـــی با خودش آورده است مـــی نویسم در کتـــــابـــم درد تـــــو تا شود شایـــــد کسی همدرد تو گیرد آن دستـــــــان پینه بستـــــه ات شاد سازد آن نگـــــــاه خسته ات وای بر مـــــــا گـــــر زتـــو غافل شویم کج رویـــــم و راهی باطل شویــم راه ما راه علــــی(ع) عـــــاشق است کـــــو دلش از آه درمانده شکست چون علی (ع) دستی بگیریم از یتیم عهد بندیم با خـــــــداوند رحیـــــم پس بیایید با هــــزاران نـــــذر عشق دل بجــــوییم و بپاشم بذر عشق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 9:02

جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم ارامش بخرند؟؟؟؟

 

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 9:02

جاده زندگی نباید صاف و مستقیم باشد وگرنه خوابمان می گیرد پیچ ها و دست اندازها ، نعمت اند.

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 9:02

بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشه ی زمان می ساختم که ساعت های شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من آرمیده اند. "نزار قبانی"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 9:02

وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد، نه ادامه مطلب

برچسب: کریستین,بوبنابله, نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 15:19

عاشق که باشی...پاییز که باشد...باران که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 15:19

وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو، اهمیتی ندارد نمیتواند او را ببیند. وقتی آدم کسی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا میکند، تا آخر عمر.

برچسب: کریستین,بوبنابله, نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 9:45

قاسم زندگی تان را پيدا كنيد! قدیمها یک کارگر عرب داشتیم که خیلی میفهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اوایل ملات سیمان درست میکرد و میبرد ور دستِ اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همهکارهی کارگاه! حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار سفارش خرید همه چیز... قشنگ حرف میزد! دایرهی لغات وسیعی داشت تن صدایش هم خوب بود ،شبیه آلن دلون اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم... قشنگ حرف میزد یک بار کارگر مقنی قوچانی مان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود خاک آوار شد روی سرش... قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد رییس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد گفت که کارگرمان مانده زیر آوار... خیلی خوب و خلاصه گفت تهش هم گفت: مقنیمان دو تا دختر دارد خودش هم شناسنامه ندارد، اگر بمیرد دست یتیم هایش به هیچ جا بند نیست... بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها خاک که نبود... گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی ، دقیقا زیر چانهاش هنوز زنده بود، اورژانس آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یک نفره کنده بودش بعد هم شروع کردند همه چیز فراهم بود، آتشنشان بود، پرستار بود، چای گرم بود، فقط امید نبود، مقنی سردش بود و ناامید، قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد، لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد میخواست آسمان اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 6:18

تو پینوکیو بودی
با این تفاوت
که دروغهایت
هرشب باران را در چشمهایم
طولانی ترمیکرد
تو تقلب میکردی
ومن تاوان میدادم

شاعر:یاسمن احمدی

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:05

بی دوست پریشانم و با دوست پریشان

برچسب: پريشانم, نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:05

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است.

برچسب: نویسنده: ساحل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:05

صفحه بندی